توی آسمون دنیا هر کسی ستاره داره
چرا وقتی نوبت ماست آسمون جائی نداره
واسه من تنهائی درده درد هیچ کس نداشتن
هر گل پژمرده ای رو تو کویر سینه کاشتن
دیگه باور کردم آن را که باید تنها بمونم
تا دم لحظه مردن شعر تنهائی بخونم
اين عشق روز واپسين با خويش در گل مي برم
عطر كلام دلكشت محفل به محفل مي برم
مهر دلاويز تو را با پاكي دل مي برم
عشق تو را همراه جان منزل به منزل مِي برم

تو رو دوست داشتن سخته اما آسونش می کنم چون تو رو دوست دارم .میخوام باهات زندگی کنم .زندگیموبه پات می ریزم چون تو رو از زندگیم بیشتر دوست دارم ومی خوام با تو باشم تو رو میخوام برا همیشه چون میخوام با تو بمیرم .
خدایا اینقدر از دست روزگار خسته شدم که هر روز مرگ خود را جشن می گیرم .
دنیا طوری شده که عکس شدم قاب قبولم نمی کند .
خدایا ! از این دنیای نا مرد که وجود ندارد خلاصم کن .