تبليغاتX
dost dashtani

به چشمهایی که لبخند تو رو می بینند حسودیم میشه

به دستهایی که نرمی دست تورو حس می کنند حسودیم میشه
به لب هایی که روی لبهات می لغزند حسودیم میشه
به تنی که آغوش گرم توروتجربه می کنه حسودیم میشه
به شونه هایی که تکیه گاه بی کسی هات شدند حسودیم میشه
به گوش هایی که صدای قشنگ تو رومی شنوند حسودیم میشه
حسودیم میشه به اونی که عکسش می افته توآئینه ی چشمات
حسودیم میشه به اونی که توی قلبت کنگر خورده و لنگر انداخته
حسودیم میشه به اونی که فاصله اش با تو فقط نفسه
حسودیم میشه ......
حسودیم میشه به تنی که روحش تویی !
حسودیم میشه به رگی که خونش تویی !
حسودیم میشه به گلدونی که گلش تویی !
حسودیم میشه به آسمونی که ماهش تویی !
حسودیم میشه به کوچه ای که عابرش تویی !
حسودیم میشه به انگشتری که نگین اش تویی !
حسودیم میشه به ساحلی که دریاش تویی !
حسودیم میشه به دلی که دلدارش تویی !
حسودیم میشه به قابی که عکسش تویی !
حسودیم میشه به کوری که چشمش تویی !
حسودیم میشه به شبی که نورش تویی !
حسودیم میشه به قلبی که عشقش تویی !
آره ...حسودیم میشه

+ نوشته شده در  سه شنبه 17 بهمن1385ساعت 10 PM  توسط ابوذر علیمحمودی  | 

دختر به پســـــر گفت:

                    به نظرت من قشنـگـــــــــم؟ پسـر گفت : نه.......

دختر پرسیــــد که تو می خوای من پیشــــت باشم؟

                                                     پســــر گفت : نه......

دختـــر به پســـر گفت: اگه من یه روز ترکـــت کنم تو برام گــــریه

 میکنی؟                            پســـــــر گفت : نه.......

دختر در حالی که گریه میکرد و می خواست بره که پســــر

دستش رو گرفت و گفت: از نظـــــر من تو قشــــــنگ نیستــــی 

 بلکه زیبایی......

من نمیخوام تو پیشم باشی بلکه نیـــاز دارم که تو پیشم باشی

و اگه یه روز از پیشم بری من برات گریه نمی کنم بلکه می میرم

+ نوشته شده در  سه شنبه 17 بهمن1385ساعت 10 PM  توسط ابوذر علیمحمودی  | 

رفيق من سنگ صبورغمها
به ديدنم بيا كه خيلي تنهام
هيچكس نميدونه چه حالي دارم
چه دنياي رو به زوالي دارم
مجنونم و دل زده از ليلي ها
خيلي دلم گرفته از خيلي ها
نمونده از جوني هام نشوني
پير شدم پير تو اي جووني
تنهاي بي سنگ صبور
خونه سرد و سوت و كور
توي شبات ستاره نيست
موندي و راه چاره نيست
اگر چه هيچ كس نيومد
سري به تنهايت نزد
اما تو كوه درد باش
طاقت بيار و مرد باش
اگر بياي همون جوري كه بودي
كم ميارن حسودا از حسودي
صداي سازم همه جا پر شده
هر كي شنيده از خودش بي خوده
اما خودم پر شدم از گلايه
هيچي ازم نمونده جز يه سايه
سايه اي كه خالي از عشق و اميد
هميشه محتاج به نور خورشيد
+ نوشته شده در  سه شنبه 17 بهمن1385ساعت 10 PM  توسط ابوذر علیمحمودی  | 

سکوت را می پذیرم

اگر بدانم روزی با تو ســــخن خواهم گفت

تیره بختی را می پذیرم

 

اگر بدانم روزی چشمان تو را خواهم سرود

 

مـــرگ را می پذیرم

 

اگر بدانم روزی  تـــــــو خواهی فهمید کـه

 

دوستت دارم

دوستت دارم

دوستت دارم

دوستت دارم

+ نوشته شده در  سه شنبه 17 بهمن1385ساعت 10 PM  توسط ابوذر علیمحمودی  | 

بعضیا می گن دوست دارم قشنگترین کلمه تو دنیاست بعضیا میگن گفتن این کلمه جرات می خواد بعضیا می گن دوست دارم این قدر کلمه پر مفهومیه که لازم نبوده دهخدا یه کلمه معادل براش پیدا کنه تا ما بعضی وقتا واسه دلخوشی هم که شده اون لفظ معادلو به کار ببریم بعضیا می گن..... بعضیا ببخشیدا شرمنده روی ماه تک تکتونم یه دقیقه نگید بزارید منم بگم بعد دوباره شما بگید...... آی ی ی ی ی بعضیا گوش کنید تا کی میخواین با یه کلمه زندگی کنید و ازگفتن اون مست بشید بیاین یکی دو قدم بریم جلوتر برسیم به حسه دوست دارم اون وقت شاید یک صدا بشیم... باید  بدونیم که تا حالا هیچ کسی تو کل تاریخ آره تو کل تاریخ نتونسته با کلمات اون چیزی رو که ته ته دلش هست رو بیان کنه اصلا ساده بگم چه طور ممکنه یه دنیا حسو با چند تا کلمه بیان کرد من که میگم گفتنه دوست دارم جرات نمی خواد نشون دادنش و پاش وایسادن جرات می خواد من می گم اصلا تقصیره دهخدا نیست اون بنده خدا هم هر چی سعی کرد دوست داشتنشون با الفاظ نشون بده دید نه این کاره دله نه لفظ ..... اما بگذریم اینم نظره منه و نظر هر کس برای خودش محترمه!!!..... اما تو... آره تو عزیزم تو که همه اینا رو می دونی پس یه سبد به مساحت تموم دنیا از اون حسای ناب دوست داشتن تقدیم تو بهترینم .... اما در آخر میخوام در گوش قاصدک عشق یه آرزو کنم و بفرستمش پیشه خدای نازنین .... امیدوارم... امیدوارم دوست داشتنه من و تو به اندازه محیط مدار زمین طولانی باشه..!!!!!

+ نوشته شده در  سه شنبه 17 بهمن1385ساعت 10 PM  توسط ابوذر علیمحمودی  | 

ا ین شعر را برای همگان خواهم خواند

اما فقط یکی میداند در من و در شعرم چه می گذرد

 

کاش بودی اینجا در کنارم ٬ اشکهایم را می دیدی که می چکد

صدایم را می شنیدی که گرفته ٬ دلم تنگ شد عزیز دل

دیگر وقتی صدایت می کنم علامت تعجب را به نشانه ندا و منادا نمی گذارم

چرا که هر واژه ای که می نویسم ترا فریاد می کند ٬ عزیز دل

دوست دارم نوشته هایم زیاد شود

دوست دارم صفحات سفید عمر را با یادداشت هایی برای تو پر کنم

دوست دارم روزهای خالی عمر را از تو لبریز کنم

دوست دارم

دوستت دارم

دوستم داری

دیگر هر چه می خواهند بگویند

دیگران هر چه می خواهند فکر کنند

دیگران هر چه می خواهند بخواهند

این منم که دوستت دارم ٬ عزیز دل

و برایت می نویسم هر واژه ای که به ذهنم برسد تا اینگونه

به تو بگویم : هر واژه ای که به ذهنم می رسد برای تو

چشمهایم برای تو

لحظات عمر برای تو

اشک هایم برای من ذتا روزی که هر یک الماسی شوند که باشد یرای تو

روز تولدم هم ٬ هر روزی که هست ٬ فقط برای تو

من در عاشقی نیازی به منتقد ندارم

در عاشقی نمی خواهم کسی به من بگوید اشتباه تایپ کرده ای

یا مثلا اصول نگارشی را رعایت نکرده ای

یا مخاطب را در نظر نگرفته ای

من در عاشقی نیاز به کسی ندارم تا به من بنگرد

می خواهم تنها باشم

من در عاشقی به هیچ چیز نیاز ندارم

من اگر بی نیاز نباشم عاشق نیستم

من عاشقم پس بی نیازم

این حرف آخر من است

برای هر کسی که فکر می کنید باید مرا به راه راست هدایت کند

اگر خواستی بیایی

من همان جایی هستم که بودم

همان جایی که رهایم کردی...

می بینی چقدر مظلومم .

باید بخاطر دوست داشتن تو از خودم در برابر خودم دفاع کنم

باشد روزی تلافی کنم

+ نوشته شده در  سه شنبه 17 بهمن1385ساعت 10 PM  توسط ابوذر علیمحمودی  | 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه 17 بهمن1385ساعت 10 PM  توسط ابوذر علیمحمودی  | 

 همیشه فکر می کردم اگه یه روز نباشی می میرم .... اما من نمردم.... من داغون شدم .... خیلی دلم می خواد بگم فراموشت کردم .... ولی واقعیت اینه که نمی تونم فراموشت کنم .... خیلی دلم می خواد خوابتو ببینم .... ولی از وقتی که رفتی چشمام خیسه و خواب به چشمام نمی یاد .... یادته اشکامو پاک می کردی .... می خوام بخوابم خوابتو ببینم .... اشکامو پاک می کنی ؟؟؟؟؟؟
+ نوشته شده در  سه شنبه 17 بهمن1385ساعت 10 PM  توسط ابوذر علیمحمودی  | 

نمیدانی که چقدر دلتنگ تو هستم عزیزم
کاش در کنارم بودی....... کاش بودی تا دستان سردم با گرفتن
دستان گرمت گرم گرم میشد
کاش بودی و با وجود پر مهرت به من عشق و محبت میرساندی
ای آرامش جانم کاش میدانستی که بد جور دلم برای تو تنگ است
از دلتنگی ام مینویسم با چشمانی خیس خیس
اگر میدانستی که دستهای سردم حتی طاقت نوشتن یک کلام از دوری و انتظار
را هم ندارد با چشمهای گریان نوشته مرا میخواندی
اگر میدانستی شبها خوابی ندارم و روزها از دلتنگی دیگر نایی ندارم شبها از فکر من
خواب نداشتی و روزها نیز با دلتنگی لحظه هایت را میگذراندی
کاش میدانستی که چقدر تو را دوست میدارم
اگر میدانستی هوای این دل بی طاقت مرا نیز داشتی
کاش میشد مرا دوست داشته باشی
کاش میشد با گرمای عشقمان آتشی در عمق آبهای سرد و همیشه سرد بر افروزیم
کاش میشد بر من نور امید بتابانی
و ای کاش میدانستی بدون تو مرگ مرا مانند باتلاقی عمیق خواهد بلعید

+ نوشته شده در  سه شنبه 17 بهمن1385ساعت 10 PM  توسط ابوذر علیمحمودی  | 

موهام که ریخت رو شونه هام         اشک که چکید رو گونه هام

 

خزون که شد بهار من                    شروع شد از بهونه هام

 

به من نگفتی که میری                   نگفتی از من دلگیری

 

حالا می خوام بعد از این                 سراغی از من نگیری

 

فکر نکن که این ترانه                  التماسی واسه با تو بودنه

 

 تو واسم چیزی نزاشتی عزیزم       این آخر خط منه

 

چه بی خبر ،  چه بی اثر                رفتی تو جاده سفر

 

به من چه شبهایی گذشت               تا خود صبح با چشم تر

 

من نگران تو  ولی تو چشم به راه دیگری

 

بمیرم و نبینم اون روزی رو که تو در به دری

 

فکر نکن که این ترانه                 التماسی واسه با تو بودنه

 

تو واسم چیزی نزاشتی عزیزم       این آخر خط منه

 

تو هر ترانه ای که خوندم اسمتو     واژه اون ترانمی

 

اسم این ترانه هم می خوام بدونی

 

پایان با تو بودنه

+ نوشته شده در  سه شنبه 17 بهمن1385ساعت 10 PM  توسط ابوذر علیمحمودی  | 

تقدیم به کسی که یگانه اميد دل عاشقم و تنها ستون کاخ آرزو هايم هست  ( میترا جونم ) با اينکه از هم دوريم ولي ميدونم دل پاکش غمگين است، فرشته اميدم اي مسيح زندگانيم مي داني که وقتي تو غم داري دل من از دلت جدا نيست و من نيز غمگينم
+ نوشته شده در  سه شنبه 17 بهمن1385ساعت 10 PM  توسط ابوذر علیمحمودی  | 

مرگ داشت با زندگي درد و دل ميکرد، بهش گفت تو چرا واسه همه دوست داشتني اي و همه دوستت دارن با تو باشن ولي من واسه هيشکي ارزش ندارم ؟؟! زندگي بهش گفت چون تو يه حقيقتي و من يه دروغ


يشب تو فكرت بودم كه يه قطره اشك از چشمام جاري شد........ از اشك پرسيدم چرا اومدي؟؟ گفت آخه تو چشمات كسي هست كه ديگه اونجا جاي من نيست


زندگي قشنگه اگه براي تو باشه ... مرگ قشنگه اگه براي تو باشه ... دلتنگي قشنگه اگه به خاطر تو باشه ... من قشنگم اگه با تو باشم ... اما تو هر جوري كه باشي قشنگي  میترا جونم

آنکس که مي گفت دوستم دارد عاشقي نبود که به شوق من آمده باشد رهگذري بود که روي برگهاي خشک پاييزي راه مي رفت صداي خش خش برگها همان آوازي بود که من گمان مي کردم ميگويد: دوستت دارم

گازی جونم اینم برای تو که اخر گازی هستی

مرگ داشت با زندگي درد و دل ميکرد، بهش گفت تو چرا واسه همه دوست داشتني اي و همه دوستت دارن با تو باشن ولي من واسه هيشکي ارزش ندارم ؟؟! زندگي بهش گفت چون تو يه حقيقتي و من يه دروغ

يشب تو فكرت بودم كه يه قطره اشك از چشمام جاري شد........ از اشك پرسيدم چرا اومدي؟؟ گفت آخه تو چشمات كسي هست كه ديگه اونجا جاي من نيست

زندگي قشنگه اگه براي تو باشه ... مرگ قشنگه اگه براي تو باشه ... دلتنگي قشنگه اگه به خاطر تو باشه ... من قشنگم اگه با تو باشم ... اما تو هر جوري كه باشي قشنگي  گازی جونم

 

آنکس که مي گفت دوستم دارد عاشقي نبود که به شوق من آمده باشد رهگذري بود که روي برگهاي خشک پاييزي راه مي رفت صداي خش خش برگها همان آوازي بود که من گمان مي کردم ميگويد: دوستت دارم

 

 

نظر بدهید

نوشته شده توسط بچه ننه بامزه در یکشنبه پانزدهم بهمن 1385 ساعت 23:50 موضوع: | لینک ثابت



اینم یه سری عکس با حال و عاشقانه

چقدر خوبه که آدم يکي رو دوست داشته باشه نه بخاطر اينکه نيازش رو بر طرف کنه نه بخاطر اينکه کس ديگري رو نداره نه بخاطر اينکه تنهاست و نه از روي اجبار بلکه بخاطر اينکه اون شخص ارزش دوست داشته شدن رو داره


+ نوشته شده در  دوشنبه 16 بهمن1385ساعت 0 AM  توسط ابوذر علیمحمودی  |