به چشمهایی که لبخند تو رو می بینند حسودیم میشه
به دستهایی که نرمی دست تورو حس می کنند حسودیم میشه
به لب هایی که روی لبهات می لغزند حسودیم میشه
به تنی که آغوش گرم توروتجربه می کنه حسودیم میشه
به شونه هایی که تکیه گاه بی کسی هات شدند حسودیم میشه
به گوش هایی که صدای قشنگ تو رومی شنوند حسودیم میشه
حسودیم میشه به اونی که عکسش می افته توآئینه ی چشمات
حسودیم میشه به اونی که توی قلبت کنگر خورده و لنگر انداخته
حسودیم میشه به اونی که فاصله اش با تو فقط نفسه
حسودیم میشه ......
حسودیم میشه به تنی که روحش تویی !
حسودیم میشه به رگی که خونش تویی !
حسودیم میشه به گلدونی که گلش تویی !
حسودیم میشه به آسمونی که ماهش تویی !
حسودیم میشه به کوچه ای که عابرش تویی !
حسودیم میشه به انگشتری که نگین اش تویی !
حسودیم میشه به ساحلی که دریاش تویی !
حسودیم میشه به دلی که دلدارش تویی !
حسودیم میشه به قابی که عکسش تویی !
حسودیم میشه به کوری که چشمش تویی !
حسودیم میشه به شبی که نورش تویی !
حسودیم میشه به قلبی که عشقش تویی !
آره ...حسودیم میشه
به نظرت من قشنـگـــــــــم؟ پسـر گفت : نه.......
دختر پرسیــــد که تو می خوای من پیشــــت باشم؟
پســــر گفت : نه......
دختـــر به پســـر گفت: اگه من یه روز ترکـــت کنم تو برام گــــریه
میکنی؟ پســـــــر گفت : نه.......
دختر در حالی که گریه میکرد و می خواست بره که پســــر
دستش رو گرفت و گفت: از نظـــــر من تو قشــــــنگ نیستــــی
بلکه زیبایی......
من نمیخوام تو پیشم باشی بلکه نیـــاز دارم که تو پیشم باشی
و اگه یه روز از پیشم بری من برات گریه نمی کنم بلکه می میرم
سکوت را می پذیرم
اگر بدانم روزی با تو ســــخن خواهم گفت
تیره بختی را می پذیرم
اگر بدانم روزی چشمان تو را خواهم سرود
مـــرگ را می پذیرم
اگر بدانم روزی تـــــــو خواهی فهمید کـه
دوستت دارم
دوستت دارم
دوستت دارم
دوستت دارم
![]()
![]()
![]()
اما فقط یکی میداند در من و در شعرم چه می گذرد
کاش بودی اینجا در کنارم ٬ اشکهایم را می دیدی که می چکد
صدایم را می شنیدی که گرفته ٬ دلم تنگ شد عزیز دل
دیگر وقتی صدایت می کنم علامت تعجب را به نشانه ندا و منادا نمی گذارم
چرا که هر واژه ای که می نویسم ترا فریاد می کند ٬ عزیز دل
دوست دارم نوشته هایم زیاد شود
دوست دارم صفحات سفید عمر را با یادداشت هایی برای تو پر کنم
دوست دارم روزهای خالی عمر را از تو لبریز کنم
دوست دارم
دوستت دارم
دوستم داری
دیگر هر چه می خواهند بگویند
دیگران هر چه می خواهند فکر کنند
دیگران هر چه می خواهند بخواهند
این منم که دوستت دارم ٬ عزیز دل
و برایت می نویسم هر واژه ای که به ذهنم برسد تا اینگونه
به تو بگویم : هر واژه ای که به ذهنم می رسد برای تو
چشمهایم برای تو
لحظات عمر برای تو
اشک هایم برای من ذتا روزی که هر یک الماسی شوند که باشد یرای تو
روز تولدم هم ٬ هر روزی که هست ٬ فقط برای تو
من در عاشقی نیازی به منتقد ندارم
در عاشقی نمی خواهم کسی به من بگوید اشتباه تایپ کرده ای
یا مثلا اصول نگارشی را رعایت نکرده ای
یا مخاطب را در نظر نگرفته ای
من در عاشقی نیاز به کسی ندارم تا به من بنگرد
می خواهم تنها باشم
من در عاشقی به هیچ چیز نیاز ندارم
من اگر بی نیاز نباشم عاشق نیستم
من عاشقم پس بی نیازم
این حرف آخر من است
برای هر کسی که فکر می کنید باید مرا به راه راست هدایت کند
اگر خواستی بیایی
من همان جایی هستم که بودم
همان جایی که رهایم کردی...
می بینی چقدر مظلومم .
باید بخاطر دوست داشتن تو از خودم در برابر خودم دفاع کنم
باشد روزی تلافی کنم
نمیدانی که چقدر دلتنگ تو هستم عزیزم
کاش در کنارم بودی....... کاش بودی تا دستان سردم با گرفتن
دستان گرمت گرم گرم میشد
کاش بودی و با وجود پر مهرت به من عشق و محبت میرساندی
ای آرامش جانم کاش میدانستی که بد جور دلم برای تو تنگ است
از دلتنگی ام مینویسم با چشمانی خیس خیس
اگر میدانستی که دستهای سردم حتی طاقت نوشتن یک کلام از دوری و انتظار
را هم ندارد با چشمهای گریان نوشته مرا میخواندی
اگر میدانستی شبها خوابی ندارم و روزها از دلتنگی دیگر نایی ندارم شبها از فکر من
خواب نداشتی و روزها نیز با دلتنگی لحظه هایت را میگذراندی
کاش میدانستی که چقدر تو را دوست میدارم
اگر میدانستی هوای این دل بی طاقت مرا نیز داشتی
کاش میشد مرا دوست داشته باشی
کاش میشد با گرمای عشقمان آتشی در عمق آبهای سرد و همیشه سرد بر افروزیم
کاش میشد بر من نور امید بتابانی
و ای کاش میدانستی بدون تو مرگ مرا مانند باتلاقی عمیق خواهد بلعید
موهام که ریخت رو شونه هام اشک که چکید رو گونه هام
خزون که شد بهار من شروع شد از بهونه هام
به من نگفتی که میری نگفتی از من دلگیری
حالا می خوام بعد از این سراغی از من نگیری
فکر نکن که این ترانه التماسی واسه با تو بودنه
تو واسم چیزی نزاشتی عزیزم این آخر خط منه
چه بی خبر ، چه بی اثر رفتی تو جاده سفر
به من چه شبهایی گذشت تا خود صبح با چشم تر
من نگران تو ولی تو چشم به راه دیگری
بمیرم و نبینم اون روزی رو که تو در به دری
فکر نکن که این ترانه التماسی واسه با تو بودنه
تو واسم چیزی نزاشتی عزیزم این آخر خط منه
تو هر ترانه ای که خوندم اسمتو واژه اون ترانمی
اسم این ترانه هم می خوام بدونی
پایان با تو بودنه
يشب تو فكرت بودم كه يه قطره اشك از چشمام جاري شد........ از اشك پرسيدم چرا اومدي؟؟ گفت آخه تو چشمات كسي هست كه ديگه اونجا جاي من نيست
زندگي قشنگه اگه براي تو باشه ... مرگ قشنگه اگه براي تو باشه ... دلتنگي قشنگه اگه به خاطر تو باشه ... من قشنگم اگه با تو باشم ... اما تو هر جوري كه باشي قشنگي میترا جونم
آنکس که مي گفت دوستم دارد عاشقي نبود که به شوق من آمده باشد رهگذري بود که روي برگهاي خشک پاييزي راه مي رفت صداي خش خش برگها همان آوازي بود که من گمان مي کردم ميگويد: دوستت دارم
|
گازی جونم اینم برای تو که اخر گازی هستی
مرگ داشت با زندگي درد و دل ميکرد، بهش گفت تو چرا واسه همه دوست داشتني اي و همه دوستت دارن با تو باشن ولي من واسه هيشکي ارزش ندارم ؟؟! زندگي بهش گفت چون تو يه حقيقتي و من يه دروغ يشب تو فكرت بودم كه يه قطره اشك از چشمام جاري شد........ از اشك پرسيدم چرا اومدي؟؟ گفت آخه تو چشمات كسي هست كه ديگه اونجا جاي من نيست زندگي قشنگه اگه براي تو باشه ... مرگ قشنگه اگه براي تو باشه ... دلتنگي قشنگه اگه به خاطر تو باشه ... من قشنگم اگه با تو باشم ... اما تو هر جوري كه باشي قشنگي گازی جونم
آنکس که مي گفت دوستم دارد عاشقي نبود که به شوق من آمده باشد رهگذري بود که روي برگهاي خشک پاييزي راه مي رفت صداي خش خش برگها همان آوازي بود که من گمان مي کردم ميگويد: دوستت دارم
نوشته شده توسط بچه ننه بامزه در یکشنبه پانزدهم بهمن 1385 ساعت 23:50 موضوع: | لینک ثابت اینم یه سری عکس با حال و عاشقانه
چقدر خوبه که آدم يکي رو دوست داشته باشه نه بخاطر اينکه نيازش رو بر طرف کنه نه بخاطر اينکه کس ديگري رو نداره نه بخاطر اينکه تنهاست و نه از روي اجبار بلکه بخاطر اينکه اون شخص ارزش دوست داشته شدن رو داره |