
دل صرف کسی کن که دلش جان تو باشد
دل صرف کسی کن که دلش جان تو باشد
باهم
برای هم
مال هم
تا همیشه
تا همیشه
تا همیشه

كاش چون پائيز بودم ... كاش چون پائيز بودم
كاش چون پائيز خاموش و ملال انگيز بودم
برگ هاي آرزوهايم يكايك زرد مي شد
آفتاب ديدگانم سرد مي شد
آسمان سينه ام پر درد مي شد
ناگهان توفان اندوهي به جانم چنگ مي زد
اشگ هايم همچو باران
دامنم را رنگ مي زد
وه ... چه زيبا بود اگر پائيز بودم
وحشي و پر شور و رنگ آميز بودم
شاعري در چشم من مي خواند ... شعري آسماني
در كنارم قلب عاشق شعله مي زد
در شرار آتش دردي نهاني
نغمه من ... همچو آواي نسيم پر شكسته
عطر غم مي ريخت بر دل هاي خسته
پيش رويم: چهره تلخ زمستان جواني
پشت سر: آشوب تابستان عشقي ناگهاني
سينه ام: منزلگه اندوه و درد و بدگماني
كاش چون پائيز بودم ... كاش چون پائيز بودم

دل مرا بخوان به سوي خودت اي حبيب من

مشت می کوبم بر در
پنچه می سايم بر پنجره ها
من دچار خفقانم خفقان!
من به تنگ آمده ام از همه چيز
بگذاريد هواری بزنم :
- آی! با شما هستم !
اين درها را باز کنيد!
من به دنبال فضايی می گردم:
لب بامی سر کوهی
دل صحرايی
که در آنجا نفسی تازه کنم. آه!
می خواهم فرياد بلندی بکشم
که صدایم به شما هم برسد!
من هوارم را سر خواهم داد!
چاره درد مرا بايد اين داد کند
از شما خفته ی چند !
چه کسی می آيد با من فرياد کند؟

خیلی دوستت دارم
هیچ وقت دل به کسی نبند،
چون اين دنيا اونقدر كوچيكه
كه توش دوتا دل كنار هم جا نميشه
ولي اگه دل بستيد هيچ وقت ازش جدا نشو
چون اين دنيا اوقدر بزرگه كه پيداش نمي كني
عشق نمي پرسه عشق نمي پرسه تو کي هستي؟ عشق فقط ميگه: تو ماله مني . عشق نمي پرسه اهل کجايي؟ فقط ميگه: توي قلب من زندگي مي کني . عشق نمي پرسه چه کار مي کني؟ فقط ميگه: باعث مي شي قلب من به ضربان بيفته . عشق نمي پرسه چرا دور هستي؟ فقط ميگه: هميشه با مني . عشق نمي پرسه دوستم داري؟ فقط ميگه: دوستت دارم
سراغت را از شقایق های وحشی گرفتم
گفتند: ما خواب بودیم کسی را ندیده ایم
به باران گفتم من نگاهی را گم کرده ام تو ان را ندیده ای؟
کلامش بارش سکوت بود
حال من مانده ام با کوله باری از یادها و تنهایی ها
وغروبی دیگر که انعکاسی از نگاه توست
برگرد ای غریبه من بیمار نگاه خاموشت هستم
جاودانه دوستت دارم

بي اختيار مي روم
نمي دانم به كجا
تنها مي روم با قد مهاي تنهايي
چه هوايي ست
دلم هواي تورا دارد
نه هواي بارش
نه هواي آسمان
فقط هواي تو را دارد
مي داني چه درديست
تنها در كوچه پس كوچه هاي شهر قدم زنان
تنها با ياد تو
تنها با ياد تو كنارت قدم زدن
تنها با ياد تو دستانت را فشردن
تنها با ياد تو سر به روي شانه هايت گذاشتن
آه
همه شان را دوست دارم
ابري كه مي بارد
برفي كه مي رقصد
كوهي كه مي ماند
آفتابي كه مي تابد
همه شان را دوست دارم
اما
با تو بودن را دوست تر دارم
حتي اگر همه اينها نباشد
تو كه باشي كنارم
تمام دنياي مني
همچنان تنها
زير بار نگاه ملامت ها
در كوچه پس كوچه هاي برفي
قدم مي زنم
تنها با ياد تو
با ياد چشمانت
من - تو = 0
سوختن با درد نسبت داشتن
عشق دريک جمله يعنی انتظار
انتظار روز رجـــعت داشتن
عشق يعنی مستی و ديوانگی
عشق يعنی در جهان بيگانگی
عشق يعنی شب نخفتن تا سحر
عشق يعنی سجده ها با چشمان تر
عشق يعني سر به در آويختن
عشق يعنی اشک حسرت ريختن
عشق يعنی در جهان رسوا شدن
عشق يعنی مست و بی پروا شدن
عشق يعنی سوختن يا ساختــن
عشق يعنی زندگی را باختن
عشق يعنی انتـــظار و انتـــظار
عشق يعنی هرچه بينی عکس يار
عشق يعنی ديـده بر در دوختـن
عشق يعنی در فراقش سوختن
عشق يعنی لحظه های التهاب
عشق يعنی لحظه های ناب ناب
عشق يعنی با پرستو پر زدن
عشق يعنی آب بر آذر زدن
عشق يعنی سوز نی آه شبان
عشق يعنی معنی رنگين کمان
عشق يعنی با گلي گفتن سخن
عشق يعنی خون لاله بر چمن
عشق يعنی شعله بر خرمن زدن
عشق يعنی رسم و دل برهم زدن
عشق يعنی يک تيمم يک نماز
عشق يعنی عالمی راز و نياز
عشق يعنی چون محمد پا به راه
عشق يعنی همچو يوسف قعر چاه
عشق يعنی بيستون کندن به دست
عشق يعنی زاهد اما بت پرست
عشق يعنی همچومن شيدا شدن
عشق يعنی قلــه و دريا شدن
عشق يعنی يک شقايق غرق خون
عشق يعنی درد ومحنت دردرون
عشق يعنی يک تبلور يک سرود
عشق يعنی يک سلام و يک درود
عشق يعنی جام لبريز از شراب
عشق يعنی تشنگی يعنی سراب
عشق يعنی حسرت شبهای گرم
عشق يعنی ياد يک رويای نرم
عشق يعنی غرقه گشتن در سراب
عشق يعنی حلقه های بی حساب
عشق يعنی تا ابد بی سرنوشت
عشق يعنی آخــرخط بهـشــت
عشق يعنی گم شدن در لحظه ها
عشق يعنی آبـی بی انتـــها
عشق يعنی زرد تنها و غريب
عشق يعنی سرخی ظاهر فريب
عشق يعنی تکيه بر بازوی باد
عشق يعنی حسرتت پاينده باد
عشق يعنی هرزمان تنها شنيدن نام او
عشق يعنی هرچه گفتن هرچه کردن بهراو

توی آسمون دنیا هر کسی ستاره داره
چرا وقتی نوبت ماست آسمون جائی نداره
واسه من تنهائی درده درد هیچ کس نداشتن
هر گل پژمرده ای رو تو کویر سینه کاشتن
دیگه باور کردم آن را که باید تنها بمونم
تا دم لحظه مردن شعر تنهائی بخونم
اين عشق روز واپسين با خويش در گل مي برم
عطر كلام دلكشت محفل به محفل مي برم
مهر دلاويز تو را با پاكي دل مي برم
عشق تو را همراه جان منزل به منزل مِي برم

تو رو دوست داشتن سخته اما آسونش می کنم چون تو رو دوست دارم .میخوام باهات زندگی کنم .زندگیموبه پات می ریزم چون تو رو از زندگیم بیشتر دوست دارم ومی خوام با تو باشم تو رو میخوام برا همیشه چون میخوام با تو بمیرم .
خدایا اینقدر از دست روزگار خسته شدم که هر روز مرگ خود را جشن می گیرم .
دنیا طوری شده که عکس شدم قاب قبولم نمی کند .
خدایا ! از این دنیای نا مرد که وجود ندارد خلاصم کن .
به چشمهایی که لبخند تو رو می بینند حسودیم میشه
به دستهایی که نرمی دست تورو حس می کنند حسودیم میشه
به لب هایی که روی لبهات می لغزند حسودیم میشه
به تنی که آغوش گرم توروتجربه می کنه حسودیم میشه
به شونه هایی که تکیه گاه بی کسی هات شدند حسودیم میشه
به گوش هایی که صدای قشنگ تو رومی شنوند حسودیم میشه
حسودیم میشه به اونی که عکسش می افته توآئینه ی چشمات
حسودیم میشه به اونی که توی قلبت کنگر خورده و لنگر انداخته
حسودیم میشه به اونی که فاصله اش با تو فقط نفسه
حسودیم میشه ......
حسودیم میشه به تنی که روحش تویی !
حسودیم میشه به رگی که خونش تویی !
حسودیم میشه به گلدونی که گلش تویی !
حسودیم میشه به آسمونی که ماهش تویی !
حسودیم میشه به کوچه ای که عابرش تویی !
حسودیم میشه به انگشتری که نگین اش تویی !
حسودیم میشه به ساحلی که دریاش تویی !
حسودیم میشه به دلی که دلدارش تویی !
حسودیم میشه به قابی که عکسش تویی !
حسودیم میشه به کوری که چشمش تویی !
حسودیم میشه به شبی که نورش تویی !
حسودیم میشه به قلبی که عشقش تویی !
آره ...حسودیم میشه
به نظرت من قشنـگـــــــــم؟ پسـر گفت : نه.......
دختر پرسیــــد که تو می خوای من پیشــــت باشم؟
پســــر گفت : نه......
دختـــر به پســـر گفت: اگه من یه روز ترکـــت کنم تو برام گــــریه
میکنی؟ پســـــــر گفت : نه.......
دختر در حالی که گریه میکرد و می خواست بره که پســــر
دستش رو گرفت و گفت: از نظـــــر من تو قشــــــنگ نیستــــی
بلکه زیبایی......
من نمیخوام تو پیشم باشی بلکه نیـــاز دارم که تو پیشم باشی
و اگه یه روز از پیشم بری من برات گریه نمی کنم بلکه می میرم
سکوت را می پذیرم
اگر بدانم روزی با تو ســــخن خواهم گفت
تیره بختی را می پذیرم
اگر بدانم روزی چشمان تو را خواهم سرود
مـــرگ را می پذیرم
اگر بدانم روزی تـــــــو خواهی فهمید کـه
دوستت دارم
دوستت دارم
دوستت دارم
دوستت دارم
![]()
![]()
![]()
اما فقط یکی میداند در من و در شعرم چه می گذرد
کاش بودی اینجا در کنارم ٬ اشکهایم را می دیدی که می چکد
صدایم را می شنیدی که گرفته ٬ دلم تنگ شد عزیز دل
دیگر وقتی صدایت می کنم علامت تعجب را به نشانه ندا و منادا نمی گذارم
چرا که هر واژه ای که می نویسم ترا فریاد می کند ٬ عزیز دل
دوست دارم نوشته هایم زیاد شود
دوست دارم صفحات سفید عمر را با یادداشت هایی برای تو پر کنم
دوست دارم روزهای خالی عمر را از تو لبریز کنم
دوست دارم
دوستت دارم
دوستم داری
دیگر هر چه می خواهند بگویند
دیگران هر چه می خواهند فکر کنند
دیگران هر چه می خواهند بخواهند
این منم که دوستت دارم ٬ عزیز دل
و برایت می نویسم هر واژه ای که به ذهنم برسد تا اینگونه
به تو بگویم : هر واژه ای که به ذهنم می رسد برای تو
چشمهایم برای تو
لحظات عمر برای تو
اشک هایم برای من ذتا روزی که هر یک الماسی شوند که باشد یرای تو
روز تولدم هم ٬ هر روزی که هست ٬ فقط برای تو
من در عاشقی نیازی به منتقد ندارم
در عاشقی نمی خواهم کسی به من بگوید اشتباه تایپ کرده ای
یا مثلا اصول نگارشی را رعایت نکرده ای
یا مخاطب را در نظر نگرفته ای
من در عاشقی نیاز به کسی ندارم تا به من بنگرد
می خواهم تنها باشم
من در عاشقی به هیچ چیز نیاز ندارم
من اگر بی نیاز نباشم عاشق نیستم
من عاشقم پس بی نیازم
این حرف آخر من است
برای هر کسی که فکر می کنید باید مرا به راه راست هدایت کند
اگر خواستی بیایی
من همان جایی هستم که بودم
همان جایی که رهایم کردی...
می بینی چقدر مظلومم .
باید بخاطر دوست داشتن تو از خودم در برابر خودم دفاع کنم
باشد روزی تلافی کنم